انتصاب خليلزاد به عنوان فرستاده ويژه بوش در افغانستان پس از سرنگوني طالبان تصادفي نبود؛ خليلزاد پيش از اين تحليل ريسكي براي يونيکال انجام داد، شركتي كه سعي در ترغيب طالبان و به عهده گرفتن هدايت كنسرسيوم ساخت خط لوله در افغانستان را داشت تا اينكه در سال 1998 جان مارسكا مديرعامل آن به كميته روابط بينالملل مجلس گفت تا زماني كه رژيم افغانستان تغيير نكند امكان ساخت اين خط لوله وجود ندارد.
جرمي هاموند كارشناس مسايل بينالملل در مقالهاي كه نشريه فارين پالسي ژورنال آن را منتشر كرد با بيان اينكه اوباما در توضيح دلايل خود براي اعزام نيروهاي بيشتر به افغانستان، سخنان آشنايي را مطرح كرد، از جمله اينكه "ما خواستار اين جنگ نبوديم. روز 11 سپتامبر سال 2001 افرادي 4 هواپيما را ربوده و از آنها براي كشتن نزديك به 3000 نفر استفاده كردند. "
وي گفت: "مركز فعاليتهاي القاعده در افغانستان بود، جايي كه طالبان به آنها پناه داده بودند و از تحويل اسامه بن لادن به امريكا خودداري كردند. در حقيقت طالبان پيشنهاد كردند اگر امريكا بتواند مداركي دال بر مشاركت وي در وقايع 11 سپتامبر ارائه كند، او را براي محاكمه به نظام قضايي افغانستان يا كشور سومي تحويل دهند اما چنين مداركي هيچگاه ارائه نشد و در نتيجه طالبان هم از استرداد بن لادن امتناع كردند.
نكته گمراه كننده ديگر اين اظهارات، آن است كه ما به منظور دستگيري بن لادن وارد افغانستان شديم اما اين حقيقت كه پيش از 11 سپتامبر برنامههايي براي سرنگوني طالبان وجود داشت با اين مسئله تناقض دارد. بنابراين اين موضوع بيشتر به منافع امريكا در ساخت خطوط لوله انتقال گاز و نفت در افغانستان مربوط ميشد.
* اجراي طرح خط لوله نفت و گاز افغانستان توسط شركت تحت تملك كاندوليزا رايس
انتصاب خليلزاد به عنوان فرستاده ويژه بوش در افغانستان پس از سرنگوني طالبان تصادفي نبود؛ خليلزاد پيش از اين تحليل ريسكي براي يونيکال انجام داد، شركتي كه سعي در ترغيب طالبان و به عهده گرفتن هدايت كنسرسيوم ساخت خط لوله در افغانستان را داشت تا اينكه در سال 1998 جان مارسكا مديرعامل آن به كميته روابط بينالملل مجلس گفت تا زماني كه رژيم افغانستان تغيير نكند امكان ساخت اين خط لوله وجود ندارد.
بعدها شركت شبرون كه متعلق به كاندوليزا رايس مشاور امنيت ملي بود و سرمايهگذاريهاي زيادي در منطقه انجام داده است شركت يونيکال را خريد. آن زمان ديك چني معاون رئيس جمهور نيز شخصاً در امور منطقه مشاركت داشت. براي مثال عضو هيئت شركت مشاوره نفت قزاقستان بود. اين ليست ادامه دارد.
تاكنون روند ساخت تاپی و ديگر خطوط لوله پيشنهاد شده طبق انتظار پيش نرفته است اما طرحها و برنامهها همچنان تحت بررسي و مذاكره هستند. براي مثال بودجه تاپی ، پروپوزال اصلي مورد حمايت امريكا را (كه با خط لوله ديگري كه از ايران بگذرد مخالف است) كه توسط كنسرسيوم يونيکال پيشنهاد شد را بانك توسعه آسيا تأمين خواهد كرد كه امريكا و جاپان دو سهامدار عمده آن هستند و حق رأي بسيار بيشتري نسبت به ديگر اعضا دارند، در نتيجه اين بانك ابزار مفيدي براي سياست خارجي امريكا است.
همچنين اين حقيقت كه جنرال تامي فرنكس (قوماندان قومانداني مركزي امريكا كه آن زمان نظارت بر عمليات نظامي امريكا عليه طالبان را بر عهده داشت) و ريچارد ميرز (رئيس ستاد مشترك قومانداني در آن زمان) هر دو اين مسئله را كه دستگيري بن لادن هدف اين جنگ بوده است، انكار كردند، با اظهارات اوباما در اين زمينه تناقض دارد. با توجه به عدم موفقيت امريكا در دستگيري يا كشتن بن لادن، اين انكارها بدون ترديد در جهت منافع اين دو قوماندان بود اما اين مسئله از حقيقت امر نميكاهد.
اظهارات اوباما همچنين حاكي از آن است كه حملات 11 سپتامبر در افغانستان برنامهريزي و از سوي اين كشور اجرا شدهاند. وي در بخش ديگري از سخنراني خود افزود: "ما روز 11 سپتامبر از سوي اين كشور مورد حمله قرار گرفتيم و اكنون همچنان كه صحبت ميكنم حملات بيشتري عليه ما طرحريزي ميشود ".
بخش آخر اظهارات اوباما چيزي جز سياست ترس نيست، سخناني شبيه گفتههاي سران دولت، پيش از حمله به عراق كه ميگفتند "شواهد انكارناپدير " سلاحهاي كشتارجمعي عراق و روابطش با القاعده ممكن است در قالب "ابر قارچي شكل " متجلي شود، ادعايي كه خودشان ميدانستند به هيچوجه حقيقت ندارد. اين مسئله به آن معنا نيست كه تروريستهايي بر عليه امريكا دسيسه نميچينند اما اين تروريستها لزوما درون مرزهاي افغانستان-پاكستان محدود نيستند و در وهله اول اين سياستهاي ما ـ ازجمله جنگ افغانستان ـ است كه به چنين افراطگراييهايي دامن ميزند.
و البته نيازي به گفتن نيست كه بخش نخست اظهارات اوباما كاملاً نادرست است. حملات 11 سپتامبر نه در افغانستان، بلكه در جاهايي مانند هامبورگ آلمان و ونيز، فلوريدا يا مالزي ـ كه سازمان سيا دو تن از هواپيمارباها (از همكاران شناخته شده القاعده) را در آنجا رديابي كرده بود ـ طرحريزي شدند. (با اينكه هر دو در فهرست تروريستهاي تحت نظارت قرار داشتند و عليرغم اينكه سازمان ميدانست هر دو ويزاي ورود به امريكا دارند، سيا همچنان تصميم گرفت وزارت كشور، وزارت مهاجرت يا اف.بي.آي را مطلع نكند). حملات از داخل خاك امريكا اجرا شدند.
اوباما در ادامه تلاش كرد با گفتن اينكه "طالبان همچنان هدف مشتركي با القاعده دارند و هر دو به دنبال سرنگون كردن دولت افغانستان هستند " ناآرامي و طغيان در افغانستان را به القاعده مرتبط كند.
* ناآراميهاي افغانستان در اعتراض به حضور امريكاست نه بخاطر طالبان
با توجه به نظرسنجيهاي عمومي كه انجام شده اوباما بايد بداند كه اكثر افغانها با طالبان مخالف هستند، همچنين بايد بداند طبق اين نظرسنجيها اكثر افغانها خواستار خروج نيروهاي خارجي از كشورشان هستند و حتماً از اين مسئله مطلع شده است كه اكثر افغانها نه بخاطر اتحاد با طالبان يا القاعده، بلكه بخاطر مخالفت با حضور نيروهاي خارجي در خاك افغانستان يا عدم رضايت از فساد و ناكارآمدي حكومت تحت حمايت امريكا به شورش ملحق ميشوند.
به عبارت ديگر اين ناآراميها هيچ ارتباطي به القاعده ندارد. تنها ارتباط بين شورشيان و القاعده هدف مشترك بيرون راندن نيروهاي خارجي از افغانستان و جايگزين ساختن دولت دست نشانده امريكا است. اين نكته كه اوباما از سرنگون ساختن دولت افغانستان و نه بيرون راندن نيروهاي خارجي به عنوان هدف شورشيان ياد كرد خود گوياي مسائل بسياري است.
با توجه به اينكه سياست در پيش گرفته شده از سوي امريكا احتمالاً به تشديد شورشها و ناآراميها خواهد انجاميد ـ با توجه به روند شعلهورتر شدن ناآراميها به دنبال افزايش تعداد نيروها طي اين سالها ـ عدم اشاره به اين موضوع نكته كم اهميتي نيست.
بنابراين با در نظر گرفتن روند مسائل طي اين سالها، همانطور كه حمله به عراق تأثيري در كاستن از شمار سلاحهاي كشتار جمعي جهان نداشت، افزايش شمار نيروها نيز تأثيري در سركوب شورش و ناآرامي در افغانستان نخواهد داشت.
از آنجايي كه اين شورشها ارتباطي به القاعده ندارد، استراتژيهاي ضدشورش امريكا در افغانستان نيز به منظور مقابله با القاعده نيست. اين نكته نيز عليرغم ادعاهاي اوباما مبني بر اينكه "هدف طولاني ما همچنان از هم پاشيدن و در نهايت شكست القاعده است " كاملا قابل مشاهده است