پايگاه اينترنتي كامان دريمز در مقالهاي به قلم تام هايدن ، سناتور سابق امريکايي و استاد كالج پيتزر در شهر لسآنجلس امريکا نوشت: يك زمستان طولاني نيز سپري شد اما خبري از صلح نيست. تجربه ثابت كرده است كه در مسير دستيابي به صلح، منتظر اقدامات اوباما شدن فايدهاي ندارد. ركود اقتصادي سنگين امريکا "وال استريت " را تقويت كرده و توجه مردم اين كشور را از جنگهايي كه امريکا درگير آنهاست، برگرفته است. بحثهاي مربوط به لايحه خدمات درماني نيز ره به جايي نبرده و منجر به تضعيف روحيه ترقيخواهان پيشرو در امريکا شده است.
در حالي كه بحران سياسي پس از انتخابات رياست جمهوري و انتخاب مجدد "حامد كرزي " فرصت خوبي براي خروج نيروهاي امريکايي از افغانستان پديد آورده بود، اوباما به جاي استفاده از اين فرصت به افزايش نيروها در افغانستان مبادرت ورزيد اما قول داد كه قبل از آنكه اعتراضات گستردهاي در اين خصوص بروز يابد، نيروهاي امريکايي را از افغانستان خارج سازد!
دنيس كوسينيچ ، نماينده كنگره امريکا تصميم گرفته است تا با طرح خويش مجلس نمايندگان امريکا را بيدار كرده و نمايندگان كنگره را مجبور سازد كه به نفع يا ضرر جنگ افغانستان راي دهند. طرح كوسينيچ هر كاري نكند، لااقل نشان ميدهد كه موضع واقعي كنگره امريکا چيست؟ شايد اين طرح منجر به اعتراضات بيشتر جنبش صلحطلبان در ماه مارس يا پس از آن نيز بشود.
اين فعال صلحطلب امريکايي افزود: كوسينيچ در مصاحبه با نشريه نيشن اظهار داشت كه در حال تدوين قطعنامه ويژهاي است كه كنگره امريکا قرار است 3 ساعت بر روي آن بحث كرده و سرانجام به نفع يا ضرر ادامه جنگ در افغانستان راي دهد، هر چند كه به نظر ميرسد كنگره امريکا همچنان به ادامه جنگ راي دهد.
به گفته كوسينيچ "نبايد به آرامي راه جنگ را رهسپار شد بلكه وقت آن رسيده است تا در خصوص اين جنگ بحثي جدي درگيرد. " طرح كوسينيچ مبتني بر مصوبه سال 1973 كنگره است كه در پي مخالفت كنگره با ورود به جنگ يكجانبه قوه اجرايي امريکا در دوره ريچارد نيكسون ، رئيس جمهور اسبق اين كشور به تصويب رسيد. اين مصوبه كه در دوران رياست جمهوري "جورج دابليو. بوش " با مخالفت شديد مقاماتي چون ديك چني و جان يو مواجه شد مبتني بر يكي از بندهاي قانون اساسي ايالات متحده بود كه اختيار اعلام جنگ را به كنگره ميدهد.
• چالش بين كنگره و دولت امريکا در خصوص حق اعلام جنگ!
هايدن اضافه كرد: البته قانونگذاران امريکايي همانطور كه گري ويلز هم اشاره كرده است، اختيار كنگره را در خصوص اعلام جنگ با كاخ سفيد تقسيم كردند و عملا از قدرت كنگره در اين خصوص كاستند. با اين وجود، با توجه به خطر سمبليكي كه اين مصوبه براي نهاد رياست جمهوري امريکا داشت، چني از آن به عنوان "غصب حق رئيس جمهور توسط كنگره " ياد كرد. "يو " كه نويسنده دستورالعملهاي ننگين شكنجه در دوره بوش محسوب ميشود در اظهارنظرهاي خود حتي از چني هم تندتر سخن گفت. اين اقدام كوسينيچ يادآور لحظهاي است كه اعتراضات گسترده خياباني به جنگ ويتنام منجر به اين شد تا ريچارد نيكسون از رياست جمهوري استعفا داده و سرانجام جنگ ويتنام به پايان رسد.
با اين حال بايد اذعان داشت كه واكنش كنگره امريکا نسبت به طرح كوسينيچ بيانگر آن خواهد بود كه كنگره تا چه حد اختيار خود در جنگافروزي را به دولت واگذار كرده است! جالب آن است كه بسياري از ليبرال دموكراتها از اقدام كوسينيچ ابراز نارضايتي و حتي خشم كرده و آن را شكست خورده و تلاشي ضعيف بر ضد جنگ در شرايطي خواندند كه بودجه جنگ در حال بررسي است.
به گفته يكي از اين ليبرال دموكراتها، پيشنهاد كوسينيچ مستلزم پايان كامل و سريع جنگ است كه اكثريت كنگره مخالف آن هستند. يكي ديگر از اعضاي كنگره هم گفت كه "اين كار هميشگي كوسينيچ است، او هميشه نمايندگاني را كه مورد مشورتش قرار نگرفتهاند با اين كارها تحت فشار ميگذارد. " يكي ديگر از نمايندگان هم كه اتفاقا قصد دارد به طرح كوسينيچ راي مثبت دهد پيشبيني كرد كه اين مصوبه نهايتا راي بسيار پاييني خواهد آورد.
نويسنده كتاب "جنگهاي خياباني " تصريح كرد: در خصوص افغانستان، نمايندگان مخالف جنگ در كنگره با نوعي سردرگمي مواجهاند. رهبري مسائل مربوط به افغانستان در ميان ترقيخواهان مخالف جنگ در كنگره امريکا به عهده يك نماينده دموكرات از "سن خوزه " به نام مايك هوندا است كه با طرح سال گذشته خويش در خصوص افغانستان همه را شگفت زده كرد. برنامه وي بر اين اساس طراحي شده بود كه اگر در حال حاضر 80 درصد برنامههاي ايالات متحده در افغانستان مبتني بر نظاميگري است، در آتيه بايد 80 درصد برنامههاي اين كشور شامل اقدامات مدني شود. دفتر هوندا در پي تماسهاي نشريه نيشن از ارائه توضيحات بيشتر در خصوص اين طرح امتناع ورزيد.
در اين ميان، يكي از رهبران ترقيخواهان كنگره امريکا موسوم به لاين وولسي نيز بر اين باور است كه امريکا نبايد به حضور خويش در افغانستان ادامه دهد اما در عمل هيچ اقدامي در اين خصوص انجام نميدهد و همين امر منجر به جدايي او از گروههاي صلحطلب شده است.
• بعيد است كنگره با افزايش هزينههاي جنگ مخالفت كند
هايدن افزود: به علاوه، انجمن پارلماني خواهان خروج از عراق نيز كه داراي 70 عضو بوده و انجمني قوي بهشمار ميرود، در حالت سكون و ركود بهسر برده و اين در حالي است كه طرح اوباما براي خروج نظاميان امريکايي تا سال 2012 از عراق نيز اكنون با تهديدهايي مواجه شده است.
استاد كالج پيتزر ادامه داد: در آيندهاي نزديك، زمان براي بحث و بررسي در خصوص بودجه جنگي امريکا از جمله اختصاص 33 ميليارد دالر به موضوع افزايش نيروها در افغانستان و 159 ميليارد دالر بودجه لازم براي ادامه حضور در عراق و افغانستان فراخواهد رسيد. بهرغم وجود مخالفت آشكار در ميان دموكراتها با طرح رئيس جمهوري امريکا براي افزايش نيرو در افغانستان، به نظر نميرسد كه كنگره بخواهد به كاهش اين ارقام مبادرت ورزد، آن هم در شرايطي كه سربازان تازهنفس امريکايي آماده اعزام به افغانستان شدهاند. طرح بارابارا لي نمايندهاي كه خواستار بلوكه كردن اين 33 ميليارد دالر شده است نيز گنگ و مبهم است.
وی نوشت : يك زمستان طولاني نيز سپري شد اما خبري از صلح نيست. تجربه ثابت كرده است كه در مسير دستيابي به صلح، منتظر اقدامات اوباما شدن فايدهاي ندارد.
اما به نظر ميرسد كه در بهار سال جاري، طرحهاي انديشيده شده از سوي جيم مكگاورن ، نماينده كنگره و سناتور راس فينگلد براي خروج از جنگ منجر به تحركاتي شود.
در سال گذشته ميلادي، به رغم مخالفت كاخ سفيد، مكگاورن توانست حمايت اكثريت دموكراتها را در صدور قطعنامهاي جلب كند كه از پنتاگون ميخواست كه تا پايان سال گزارشي در خصوص "راهبرد خروج از افغانستان " ارائه كند. با اعلام آغاز خروج نيروهاي امريکايي از سال 2011 توسط اوباما، اقدام مكگاورن جذابيت بيشتري نيز يافت.
وي به نيشن گفته است كه در آيندهاي نزديك ويرايش جديدي از راهبرد خروج را ارائه خواهد كرد. فينگلد هم كه در دسامبر گذشته با افزايش نيروهاي امريکايي در افغانستان مخالفت كرده بود همچنان بر سر موضع خود باقي است. او پيشتر تدوين يك "جدول زماني انعطافپذير " را براي كاهش تعداد نيروهاي امريکايي در افغانستان پيشنهاد كرده بود و همچنين با بودجهاي كه در آن در جنگ با افغانستان سرمايهگذاري بيشتري شده بود مخالفت كرده بود.
به نوشته هايدن، بهنظر ميرسد كه فينگلد و مكگاورن به زودي براي تدوين يك راهبرد خروج كه در برگيرنده جدول زماني كاهش نيروها باشد به همكاري بپردازند. چنين راهبرد مدوني براي سياستهاي مربوط به افغانستان در دولت امريکا كليدي است چرا كه بدون آن خروج نيروهاي امريکايي از افغانستان ممكن نيست. بيشتر ناظران امور افغانستان معتقدند كه بدون تضمين پايان اشغالگري نظامي در افغانستان و خروج نيروهاي غربي از اين كشور دستيابي به صلح با طالبان امكانپذير نيست.
• مذاكرات سري با طالبان شدت گرفته است
اين سناتور سابق امريکايي ابراز داشت: گفتگوهاي سري با طالبان بنا بر گزارشي كه "احمد رشيد "، روزنامهنگار برجسته پاكستاني تهيه كرده است، از بهار سال 2009 ميلادي شدت گرفته است. رشيد مشاور تيم ديپلماتيك امريکا به رهبري ريچارد هالبروك نيز هست. او در يكي از مقالههاي اخير خود از مذاكراتي شبهرسمي بين طالبان و نيروهاي غربي خبر داده است. رشيد پيشنهادي هفتبندي ارائه داده و طي آن خواستار پايان تعقيب رهبران طالبان شده است تا بدينوسيله مذاكراتي برابر صورت گرفته، حزب قانوني طالبان در افغانستان تشكيل شده و خلع سلاح به طور جدي آغاز شود. به اين ترتيب نيروهاي طالبان هم ميتوانند به افغانستان بازگردند.
هر چند كه پيشنهاد رشيد به خروج نيروهاي امريکايي از افغانستان اشاره دارد اما در عمل در برگيرنده چنين امري نيست، اين در حالي است كه طالبان اين امر را به عنوان يكي از شروط مذاكره همهجانبه تعيين كرده است. البته اعلام آغاز خروج نيروهاي امريکايي از سال 2011 ميتواند سيگنالي براي شورشيان طالبان باشد.
اين نويسنده امريکايي افزود: در چنين شرايطي، طرحهاي جديد مكگاورن و فينگلد در نزديك كردن امريکا، دولت افغانستان و طالبان به فرمولي براي پايان مخاصمه يا حتي همزيستي مسالمتآميز حياتي به نظر ميرسند. تنها جايگزيني كه در اين ميان وجود خواهد داشت ادامه دادن جنگي طولاني است كه سناريوي آن را نومحافظهكاران نوشتهاند و تريليونها دالر هزينه و جنگ شهري در افغانستان را در پي دارد.
در عين حال به نظر ميرسد كه با توجه به حمايت افكار عمومي، كنگره امريکا توان آن را دارد كه چنين طرحي را به تصويب برساند. با توجه به تجارب گذشته نظير ويتنام، امريکاي مركزي و عراق، افكار عمومي جامعه امريکا نسبت به جنگ بدبين است اما هنوز تا آن حد عصباني نيست تا بهيكباره جنگ را پايان دهد. بيشتر فرو رفتن ايالات متحده در باتلاق افغانستان هر چند ميتواند بدبيني افكار عمومي را فزوني دهد اما اين كنگره است كه بايد با مصوبات خويش افكار عمومي را به سوي اقدام سياسي رهنمون شود.
نويسنده كتاب "جنگهاي خياباني " ادامه داد: مشكل اصلي كنگره آن است كه نميتواند با احساسات ضدجنگ مردم امريکا بطور ريشهاي رابطه برقرار كند. ايشان غالبا توان آن را ندارند تا از منابع عظيم خود استفاده كرده و با همكاري رسانهها افكار عمومي را با خود همراه سازند.
شايان ذكر است كه جنگ پنهان سازمان سيا در پاكستان كه با افزايش حملات هواپيماهاي بدون سرنشين همراه بوده است تاكنون هيچ واكنش معنيداري را در كنگره امريکا ايجاد نكرده است. دليل اصلي چنين امري آن است كه جز گزارشهاي جين ماير در نيويوركر ، هيچ يك از رسانههاي ديگر امريکايي در اين خصوص اطلاعات مفيدي به جامعه امريکا ارائه نكردهاند.
هايدن در ادامه نوشت: در چنين شرايطي به راه افتادن يك جنبش صلح قوي ميتواند اقدامات فينگلد و مكگاورن را به پيش رانده و جنگ مخفي پاكستان را پيش از آنكه به جنگي تمام عيار بدل شود، افشا سازد.
اعتراضاتي كه براي ماه مارس در سراسر امريکا پيشبيني شده است، ميتواند توجه افكار عمومي را مجددا در بسياري از مناطق به مسئله افغانستان جلب كند اما در سطح ملي، نابودي "اتحاد براي صلح و عدالت " فضايي خالي باقي گذاشته است كه گروههاي كوچك ايدئولوژيك قادر به پر كردن آن نيستند. توزيع شدن نيروي اعتراضي در مسائلي همچون اوراق قرضه وال استريت، لايحه خدمات درماني، اجلاس كپنهاگ و ... امكان هرگونه اتحادي را حول مسئله افغانستان از بين برده است.
وي افزود: بهرغم اين موانع سازماني، بايد توجه داشت كه ادامه جنگ عواقب جدي سياسي و اخلاقي در برخواهد داشت. بدون اينكه جنبش سازمانيافته صلحخواهي نقش پر رنگي به عهده گيرد، بسياري از راي دهندگان امريکايي در انتخابات آتي كنگره و رياست جمهوري منفعل خواهند بود. در حالي كه در انتخابات 2006 و 2008 مسئله صلح در عراق در انتخاب دموكراتها نقش داشت اما دولت اوباما اصلا به جريان صلحطلب امريکا اهميت لازم را نميدهد. در عوض صلحطلبان نيز هرگز به سوي سازماندهي و تبديل شدن به يك لابي قدرتمند حركت نكردهاند مگر در برهههايي نادر همچون فاصله سالهاي 2004 و 2006 كه صلحطلبان سعي كردند در مبارزات انتخاباتي كانديداها نقش موثر ايفا كنند.
هايدن در پايان اضافه كرد: به هر حال، همه چيز به آن بستگي دارد كه اوباما و دموكراتها تا چه حد به قولهايي كه به مردم امريکا داده بودند رجعت ميكنند. در حال حاضر چنين اميدي وجود ندارد. اوباما و كنگره امريکا بايد تلاش كنند تا اميدها را زنده كنند.